این یک شب را به وسعت عجیبی تنهایم...
من به تمام تیله های نابالغ کودکی ام قول داده ام...
تا جا دارم ، غلط بخورم ...
غلط بخورم در هجوم بی کسی های پر حاشیه ام ...
مرا به اندازه ی خودم ببین ، نه آنچه چشم هایت را گنجایش است...
شاید دلیل اینکه پیچک ها با یک اندازه بالا نکشیده اند ، تبعیض هیچ نژادی نباشد
و هر نگاهی حق داشته باشد ، آسمانش را جا به جا تعریف کند..
حالا بیا...
و
like
بزن ، بی کسی هایم را...
که تکه تکه نوشته میشود ...
روی این بیلبورد مجازی ...
فاصله یعنی
امشب ...
به حکم شاعری ...
جای تو ...
قرار است با منتقدانم شام بخورم ...
*****
پ.ن 1 : ماه در میاد که چی بشه ؟ - مارتیک
پ.ن 2 : متن از " چرک نویس های هومن شریفی " با اندکی تلخیص و تغییر خودم
سلام دوستان ، متن زیر از زبان خودم نیست ... به سفارش یکی از بچه ها گذاشتمش اینجا ....
***

اگر به خانه ی من آمدی
برایم مداد بیاور مداد سیاه
میخواهم روی چهرهام خط بکشم
تا به جرم زیبایی در قفس نیفتم
یک ضربدر هم روی قلبم تا به هوس هم نیفتم
یک مداد پاک کن بده برای محو لبها
نمی خواهم کسی به هوای سرخیشان، سیاهم کند
یک بیلچه، تا تمام غرایز زنانه را از ریشه درآورم
شخم بزنم وجودم را ... بدون اینها راحتتر به بهشت میروم گویا!
یک تیغ بده، موهایم را از ته بتراشم، سرم هوایی بخورد
...نخ و سوزن هم بده، برای زبانم
میخواهم ... بدوزمش به سق
... اینگونه فریادم بی صداتر است!
قیچی یادت نرود،
میخواهم هر روز اندیشههایم را سانسور کنم!
پودر رختشویی هم لازم دارم
برای شستشوی مغزی!
مغزم را که شستم، پهن کنم روی بند
تا آرمانهایم را باد با خود ببرد به آنجایی که عرب نی انداخت.
میدانی که؟ باید واقعبین بود !
صداخفهکن هم اگر گیر آوردی بگیر!
میخواهم وقتی به جرم عشق و انتخاب،
برچسب فاحشه میزنندم
بغضم را در گلو خفه کنم!
یک کپی از هویتم را هم میخواهم
برای وقتی که ...
فحش و تحقیر تقدیمم میکنند،
به یاد بیاورم که کیستم!
ترا به خدا ... اگر جایی دیدی حقی میفروختند
برایم بخر ... تا در غذا بریزم
ترجیح میدهم خودم قبل از دیگران حقم را بخورم !
سر آخر اگر پولی برایت ماند
برایم یک پلاکارد بخر به شکل گردنبند،
بیاویزم به گردنم ... و رویش با حروف درشت بنویسم:
من یک انسانم
من هنوز یک انسانم
من هر روز یک انسانم
***
پ/ن: واقعا ...............

ساده است نوازش سگی ولگرد،
شاهد آن بودن که چگونه زیر غلتکی می رود
و گفتن که:
سگ من نبود.
ساده است ستایش گلی،
چیدنش و از یاد بردن
که گلدان را آب باید داد.
ساده است بهره جویی از انسانی،
دوست داشتنش،
بی احساس عشقی
او را به خود وانهادن و گفتن:
که دیگر نمی شناسمش.
ساده است لغزش های خود را شناختن،
با دیگران زیستن
به حساب ایشان
و گفتن که:
من این چنینم!
ساده است که چگونه می زیی،
باری،
زیستن سخت ساده است،
و پیچیده نیز هم…

...

...
هر ماجرای، هر آدمی، هر حادثه ی که توی زندگی می افته بی دلیل نیست، یه چیزی هست، من دنبال اون دلیل هستم این روزها توی زندگیم، مخصوصا وقتی به یک چیزی بیشتر گیر می کنم، ایست میکنم، آشفته میشم، بیشتر دنبال دلیل می گردم، دنبال اینکه چرا، چی شد، که این مدلی شد، حتما یه چیزی هست، شک ندارم اون چیزی که ما می بینم خیلی سطحی و ظاهری هست، یک چیزهای فراتر از این ها هست که ما بی خبریم، یک چیزهای که خیلی مهم هستن و اصلا همون ها باعث میشه که اون ماجرا، اون آدمه، اون اتفاق بیافته، من دلم میخواد وقتی یک مسئله ی برام پیش میاد که اصلا خوشایندم نیست، خدا رو بیشتر حس کنم، دلم میخواد حتی ازش تشکر کنم بخاطر همه لحظه های که من رو وادار می کنه بشینم فکر کنم ببینم چی شد که اینطوری شد، و من چرا این روزها اینهمه کلافه هستم، شایدخیلی وقتها جواب درست و حسابی برای اینهمه آدم، اینهمه اتفاق و اینهمه ماجرا که یه هویی پیش میاد پیدا نکنم، ولی همین که خودم میدونم یه چیزی هست که فراتر از دانسته های منه آرومم میکنه!!!
...
پ/ ن١ : من ایمانم دارم که یک چیزی، مثل دوتا دست نورانی همه ی زندگیم را نگه داشته و هدایت میکند، دو تا دست نورانی که دستای من نیست، خیلی فراتر و عظیم تر از دست های زمینی می باشد. من ایمان دارم به اون دستها.
...
...

...
خدا وصیت منو، گوش بده نامه مو بخون .. شاید دیگه من نباشم ، مواظب عشقم بمون
میسپارمش بهت میرم، تموم تار و پودمو .....یه وقت نیاد برنجونیش،کسل کنی وجودمو
خدا یه وقت کسی نیاد ، بدزده قلب سادشو .. کسی نیاد تو زندگیش ، بشینه زیر سایشو
بهش بگه دوسش داره ، خیلی بده زمونمون .. خدا سپردمش بهت ، مواظب عشقم بمون
فردا قراره منو تو،از همدیگه جدا بشیم..... فرا قراره همدم گریه ی بی صدا بشیم
تو کوچه های بی کسی،نیستی و پرسه می زنم... آی آدما نگاه کنین ،غریب شهرتون منم
یادش به خیر منو تو ، یه قلب پاک و بی غروب ..حالا چی شد عوض شدی ،دلت کجاست سنگ صبور
من تو رو عاشقت کردم ........... هر جور شده حتی به زور
کی میخواد فردا تو رو از من بگیره ؟؟....کاش اونم ویرون شه اتیش بگریه
ما باید فردا رو از دنیا بگیریم .................... ما اگه از هم جدا بشیم می میریم
ما باید قدر این روزا رو بدونیم ............................. وای اگه فردا بیاد تنها می مونیم
خدا شاید این عشقی که من میگم و تو نشناسی ..نزدیک ترین کسم اونه خیلی دوسش دارم راستی
یادم نره بهت بگم عزیزترین کسم اونه .......خودم مهم نیست اما اون ، نزاری تنها بمونه
بمیرم واسه هق هقش ، گریه چقدر بهش میاد .. وقتی که حرصس بگیره میگه از من بدش میاد
اما وقتی آروم میشه ، میبینه من بغضم گرفت .. همین دیوونه بازیاش از اول چشممو گرفت
حالا که دیگه مجبوریم با هم دیگه ودا کنیم......... بیا به یاد اون روزا همدیگر و دعا کنیم
یه وقت دیدی دعا گرفت خدا نذاشت جدابشیم .. ای وای داره فردا میاد ، باید دست به دعا بشیم
با قلب پاکت از خدا ، بخواه منو صبرم بده.... هنوز نرفتی از پیشم ، دوریت داره زجرم میده
کی میخواد فردا تو رو از من بگیره ؟؟............. کاش اونم ویرون شه اتیش بگریه
عزیزم یادت نره دنیا دو روزه .......... نمی خوام فردا دلت واسم بسوزه
ای خدا حتی اگه دوستم نداره .. تو می تونی نذاری تنهام بذاره
Music artist : Majid Kharatha …


روی تخت خوابش در حالی که با تار موهایش بازی می کند و سر به دیوار سرد اتاق تکیه داده,نشسته و فکر می کند.
به سال هایی که گذشت...
به دیروز...
به امروزی که روزی با خود می گفت شاید نیاید!
به فرداهایی که نمی دانست می آیند یا نه؟
به دیروز,امروز و فردا...
می ترسد...
از چه؟
از اینکه فردایی نباشد!
دلتنگ است...
چرا؟
دلش برای روزهایی که گذشت,تنگ شده!
غمگین است...
چون
امروز نیز در حال رفتن است...
...
دوستان شرح پریشانی من گوش کنید داستان غم پنهانی من گوش کنید
قصه ی بی سرو سامانی من گوش کنید گفتگوی من و حیرانی من گوش کنید
شرح این آـش جانسوز نگفتن تا کی ؟ سوختم ، سوختم این راز نهفتن تا کی؟
روزگاری من و دل ساکن کویی بودیم ساکن کوی بت عربده جویی بودیم
عقل و دین باخته دیوانه ی رویی بودیم بسته سلسله ی سلسله مویی بودیم
کس در آن سلسله غیر از من و دلبند نبود یک گرفتار از این جمله که هستند نبود
نرگس غمزه زنش این همه بیمار نداشت سنبل پر شکنش هیچ گرفتار نداشت
این همه مشتری و گرمی بازار نداشت یوسفی بود ولی هیچ خریدار نداشت
اول آن کس که گرفتار شدش من بودم باعث گرمی بازار شدنش من بودم
عشق من شد سبب خوبی و رعنایی او داد رسوایی من شهرت زیبایی او
بس که دادم همه جا شرح دل آرایی او شهر پر گشت زغوغای تماشایی او
این زمان عاشق سر گشته فراوان دارد کی سربرگ من و بی سرو سامان دارد؟
