.: زیر چتر خال خال پشمی :.


استفاده نمایید. Firefox لطفا برای باز کردن صفحات وبلاگ از مرورگر


 

 

 

 

پشت شیشه باران می بارد

 

دل من اما؟

 

کجاست؟

 

پی چه چیز میگردد؟

 

چه ساده، خوشبختی را باور داشت

 

و چه سخت، نبودن سنگینی نگاهت را نمی پذیرد

 

چه ساده میتوان خوشبخت بود،

 

و دل بست به یک سلام

 

ودل بست به یک نگاه

 

و به یک وجود مقدس

 

وجودی که وجودش گاه مرا به همان خوشبختی دختر شاه پریان و مردی با اسب سفید می برد

 

راستی اسب سفیدم کجاست؟

 

شاید از اول نبوده

 

تو اسب سفید مرا ندیدی؟

 

راستی الان پیش توام دیگر؟

 

زیر همین آسمانی چون!

 

و به ماه می نگری

 

از ماه من تا ماه تو چقدر فاصله است؟

 

به اندازه دوری دستهایمان؟

 

دلم تنگ شده

 

برای سلامی که امید داشت به اندازه یک دنیا نا امیدی

 

برای صدایی که می لرزید وقت رفتن

 

و

 

هنگامه بد رفتن

 

از وقتی که نیستی تمام لحظه ها لحظه رفتن شده اند

 

و دل من؟

 

نمیدانی کجاست؟

 

 

پ.ن١ - حالت: ریلکس !!!( یه فنجون نسکافه +کیک خونگی + روبیک +pink Floyd- High Hopes+ کیبورد !!!)

پ.ن ٢-  دنبال ربط عکس به متن نباشین .... البته اگه چیزی پیدا کردین خوشحال میشیم !!!

پ.ن ٣- بازم یه مدت نیستم این درو برا ...  از دور اینجا رو میپام ... سعی میکنم زودتر  بیام ...



  

نویسنده : آرتین کیانی ; ساعت ۱٢:۳٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٦ اردیبهشت ۱۳۸٩
کلمات کلیدی :عشق و کلمات کلیدی :زندگی و کلمات کلیدی :غم و کلمات کلیدی :دعا




سلام دوستان ، متن زیر از زبان خودم نیست ... به سفارش یکی از بچه ها گذاشتمش اینجا ....

***

اگر به خانه ی من آمدی
برایم مداد بیاور مداد سیاه
میخواهم روی چهرهام خط بکشم
تا به جرم زیبایی در قفس نیفتم
یک ضربدر هم روی قلبم تا به هوس هم نیفتم
یک مداد پاک کن بده برای محو لبها
نمی خواهم کسی به هوای سرخیشان، سیاهم کند
یک بیلچه، تا تمام غرایز زنانه را از ریشه درآورم
شخم بزنم وجودم را ... بدون اینها راحتتر به بهشت میروم گویا!
یک تیغ بده، موهایم را از ته بتراشم، سرم هوایی بخورد
...نخ و سوزن هم بده، برای زبانم
میخواهم ... بدوزمش به سق
... اینگونه فریادم بی صداتر است!
قیچی یادت نرود،
میخواهم هر روز اندیشههایم را سانسور کنم!
پودر رختشویی هم لازم دارم
برای شستشوی مغزی!
مغزم را که شستم، پهن کنم روی بند
تا آرمانهایم را باد با خود ببرد به آنجایی که عرب نی انداخت.
میدانی که؟ باید واقعبین بود !
صداخفهکن هم اگر گیر آوردی بگیر!
میخواهم وقتی به جرم عشق و انتخاب،
برچسب فاحشه میزنندم
بغضم را در گلو خفه کنم!
یک کپی از هویتم را هم میخواهم
برای وقتی که ...
فحش و تحقیر تقدیمم میکنند،
به یاد بیاورم که کیستم!
ترا به خدا ... اگر جایی دیدی حقی میفروختند
برایم بخر ... تا در غذا بریزم
ترجیح میدهم خودم قبل از دیگران حقم را بخورم !
سر آخر اگر پولی برایت ماند
برایم یک پلاکارد بخر به شکل گردنبند،
بیاویزم به گردنم ... و رویش با حروف درشت بنویسم:
من یک انسانم
من هنوز یک انسانم
من هر روز یک انسانم

***

پ/ن: واقعا ...............



  

نویسنده : آرتین کیانی ; ساعت ۳:٠٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۸ مهر ۱۳۸۸
کلمات کلیدی :پریشان و کلمات کلیدی :دعا و کلمات کلیدی :عشق و کلمات کلیدی :زندگی




Today we have bigger houses and smaller families; more conveniences, but less time
ما امروزه خانه های بزرگتر اما خانواده های کوچکتر داریم؛ راحتی بیشتر اما زمان کمتر

we have more degrees, but less common sense; more knowledge, but less judgment
مدارک تحصیلی بالاتر اما درک عمومی پایین تر ؛ آگاهی بیشتر اما قدرت تشخیص کمتر داریم
We have more experts, but more problems; more medicine, but less wellness
متخصصان بیشتر اما مشکلات نیز بیشتر؛ داروهای بیشتر اما سلامتی کمتر
We spend too recklessly, laugh too little, drive too fast, get to angry too quickly, stay up too late, get up too tired, read too little, watch TV too often, and pray too seldom
بدون ملاحظه ایام را می گذرانیم، خیلی کم می خندیم، خیلی تند رانندگی می کنیم، خیلی زود عصبانی می شویم، تا دیروقت بیدار می مانیم، خیلی خسته از خواب برمی خیزیم، خیلی کم مطالعه می کنیم، اغلب اوقات تلویزیون نگاه می کنیم و خیلی بندرت دعا می کنیم
We have multiplied our possessions, but reduced our values. We talk too much, love too little and lie too often
چندین برابر مایملک داریم اما ارزشهایمان کمتر شده است. خیلی زیاد صحبت می کنیم، به اندازه کافی دوست نمی داریم و خیلی زیاد دروغ می گوییم
We've learned how to make a living, but not a life; we've added years to life, not life to years
زندگی ساختن را یاد گرفته ایم اما نه زندگی کردن را ؛ تنها به زندگی سالهای عمر را افزوده ایم و نه زندگی را به سالهای عمرمان
We have taller buildings, but shorter tempers; wider freeways, but narrower viewpoints
ما ساختمانهای بلندتر داریم اما طبع کوتاه تر، بزرگراه های پهن تر اما دیدگاه های باریکتر
We spend more, but have less; we buy more, but enjoy it less
بیشتر خرج می کنیم اما کمتر داریم، بیشتر می خریم اما کمتر لذت می بریم
We've been all the way to the moon and back, but have trouble crossing the street to meet the new neighbor
ما تا ماه رفته و برگشته ایم اما قادر نیستیم برای ملاقات همسایه جدیدمان از یک سوی خیابان به آن سو برویم
We've conquered outer space, but not inner space. We've split the atom, but not our prejudice
فضا بیرون را فتح کرده ایم اما نه فضا درون را، ما اتم را شکافته ایم اما نه تعصب خود را

we write more, but learn less; plan more, but accomplish less
بیشتر می نویسیم اما کمتر یاد می گیریم، بیشتر برنامه می ریزیم اما کمتر به انجام می رسانیم
We've learned to rush, but not to wait; we have higher incomes, but lower morals
عجله کردن را آموخته ایم و نه صبر کردن، درآمدهای بالاتری داریم اما اصول اخلاقی پایین تر
We build more computers to hold more information, to produce more copies, but have less communication. We are long on quantity, but short on quality
کامپیوترهای بیشتری می سازیم تا اطلاعات بیشتری نگهداری کنیم، تا رونوشت های بیشتری تولید کنیم، اما ارتباطات کمتری داریم. ما کمیت بیشتر اما کیفیت کمتری داریم
These are the times of fast foods and slow digestion; tall men and short character; steep profits and shallow relationships
اکنون زمان غذاهای آماده اما دیر هضم است، مردان بلند قامت اما شخصیت های پست، سودهای کلان اما روابط سطحی
More leisure and less fun; more kinds of food, but less nutrition; two incomes, but more divorce; fancier houses, but broken homes
فرصت بیشتر اما تفریح کمتر، تنوع غذای بیشتر اما تغذیه ناسالم تر؛ درآمد بیشتر اما طلاق بیشتر؛ منازل رویایی اما خانواده های از هم پاشیده
That's why I propose, that as of today, you do not keep anything for a special occasion, because every day that you live is a special occasion
بدین دلیل است که پیشنهاد می کنم از امروز شما هیچ چیز را برای موقعیتهای خاص نگذارید، زیرا هر روز زندگی یک موقعیت خاص است
Search for knowledge, read more, sit on your front porch and admire the view without paying attention to your needs
در جستجو دانش باشید، بیشتر بخوانید، در ایوان بنشینید و منظره را تحسین کنید بدون آنکه توجهی به نیازهایتان داشته باشید
Spend more time with your family and friends, eat your favorite foods, and visit the places you love
زمان بیشتری را با خانواده و دوستانتان بگذرانید، غذای مورد علاقه تان را بخورید و جاهایی را که دوست دارید ببینید
Life is a chain of moment of enjoyment, not only about survival
زندگی فقط حفظ بقاء نیست، بلکه زنجیره ای ازلحظه های لذتبخش است
Use your crystal goblets. Do not save your best perfume, and use it every time you feel you want it
از جام کریستال خود استفاده کنید، بهترین عطرتان را برای روز مبادا نگه ندارید و هر لحظه که دوست دارید از آن استفاده کنید
Remove from your vocabulary phrases like "one of these days" and "someday". Let's write that letter we thought of writing "one of these days "
عباراتی مانند "یکی از این روزها" و "روزی" را از فرهنگ لغت خود خارج کنید. بیایید نامه ای را که قصد داشتیم "یکی از این روزها" بنویسیم همین امروز بنویسیم
Let's tell our families and friends how much we love them. Do not delay anything that adds laughter and joy to your life
بیایید به خانواده و دوستانمان بگوییم که چقدر آنها را دوست داریم. هیچ چیزی را که می تواند به خنده و شادی شما بیفزاید به تاُخیر نیندازید
Every day, every hour, and every minute is special. And you don't know if it will be your last
هر روز، هر ساعت و هر دقیقه خاص است و شما نمیدانید که شاید آن می تواند آخرین لحظه باشد
If you're too busy to take the time to send this message to someone you love, and you tell yourself you will send it "one of these days ". Just think…"One of these days ", you may not be here to send it !

اگر شما آنقدر گرفتارید که وقت ندارید این پیغام را برای کسانیکه دوست دارید بفرستید، و به خودتان می گویید که "یکی از این روزها" آنرا خواهم فرستاد، فقط فکر کنید ... "یکی از این روزها" ممکن است شما اینجا نباشید که آنرا بفرستید!



  

نویسنده : آرتین کیانی ; ساعت ٢:٢۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٢ شهریور ۱۳۸۸
کلمات کلیدی :زندگی و کلمات کلیدی :عشق و کلمات کلیدی :خدا و کلمات کلیدی :دعا




 

 

 ...

 

...

خدا وصیت منو، گوش بده نامه مو بخون .. شاید دیگه من نباشم ، مواظب عشقم بمون

  میسپارمش بهت میرم، تموم تار و پودمو .....یه وقت نیاد برنجونیش،کسل کنی وجودمو

خدا یه وقت کسی نیاد ، بدزده قلب سادشو ..  کسی نیاد تو زندگیش ، بشینه زیر سایشو

بهش بگه دوسش داره ، خیلی بده زمونمون .. خدا سپردمش بهت ، مواظب عشقم بمون

فردا قراره منو تو،از همدیگه جدا بشیم..... فرا قراره  همدم گریه ی بی صدا بشیم

تو  کوچه های بی کسی،نیستی و پرسه می زنم... آی آدما نگاه کنین ،غریب شهرتون منم

یادش به خیر منو تو ، یه قلب  پاک و بی غروب ..حالا چی شد عوض شدی ،دلت کجاست سنگ صبور

من تو رو عاشقت کردم ........... هر جور شده حتی به زور

کی میخواد فردا تو رو از من بگیره ؟؟....کاش اونم ویرون شه اتیش بگریه

ما باید فردا رو از دنیا بگیریم .................... ما اگه از هم جدا بشیم می میریم

ما باید قدر این روزا رو بدونیم ............................. وای اگه فردا بیاد تنها می مونیم

خدا شاید این عشقی که من میگم و تو نشناسی ..نزدیک ترین کسم اونه خیلی دوسش دارم راستی

یادم نره بهت بگم عزیزترین کسم اونه .......خودم مهم نیست اما اون  ، نزاری تنها بمونه

بمیرم واسه هق هقش ، گریه چقدر بهش میاد .. وقتی که حرصس بگیره میگه از من بدش میاد

اما وقتی آروم میشه ، میبینه من بغضم گرفت .. همین دیوونه بازیاش از اول چشممو گرفت

حالا که دیگه مجبوریم با هم دیگه ودا کنیم......... بیا به یاد اون روزا همدیگر و دعا کنیم

یه وقت دیدی دعا گرفت خدا نذاشت جدابشیم .. ای وای داره فردا میاد  ، باید دست به دعا بشیم

با قلب پاکت از خدا ، بخواه منو صبرم بده.... هنوز نرفتی از پیشم  ، دوریت داره زجرم میده

کی میخواد فردا تو رو از من بگیره ؟؟.............  کاش اونم ویرون شه اتیش بگریه

عزیزم یادت نره دنیا دو روزه .......... نمی خوام فردا دلت واسم بسوزه

ای خدا حتی اگه دوستم  نداره .. تو می تونی نذاری تنهام بذاره

Music artist : Majid Kharatha …

 

 



  

نویسنده : آرتین کیانی ; ساعت ۱٢:٠٩ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۱ بهمن ۱۳۸٧
کلمات کلیدی :دعا و کلمات کلیدی :خدا و کلمات کلیدی :دوست داشتن و کلمات کلیدی :پریشان




...
دلتنگی ها و بی قراری ها چه زود شکل می گیرند و دیدار ها و لبخند ها چه دیر ...
ترا دیدم ، نگاهت آرام بود و دوست داشتنی و تنها سهم ناچیز من از بودنت ...
توی ذهنم از مهربانی ات عکس گرفتم ، قاب کردم و به دیوار قلبم آویختم . و حالا ...
روز هایم می گذرد با دلتنگی و لحظه هایم پر می شود از انتظار . انتظار فرصتی دوباره که من و تو باز به هم بر بخوریم ...
تنها برای تو که آرامش وجودم هستی می نویسم که به یادت هستم ...
به یاد تمامی با تو بودن ها و در حسرت تمامی لحظات بی تو بودن ، برایت دعایی می خوانم ...
الهی رنگ دو چیز را هرگز نبینی : دلتنگی و حسرت دیدار را
التماس دعا ...
...


  

نویسنده : آرتین کیانی ; ساعت ۱٠:۳۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱ بهمن ۱۳۸٧
کلمات کلیدی :دعا و کلمات کلیدی :دوست داشتن و کلمات کلیدی :عشق