خسته ام ، خسته
از این زندگی خسته ام .
از این پنجره ها خسته ام .
دیگر حتی از خوب بودن هم خسته ام .
خسته ام از تمامی لحظاتی که
می توانست بهترین لحظه هایمان باشد
و تو نخواستی.............
خسته از تمام لبخندهای بیرنگت
خسته از سادگیهای پاک گذشته ام
خسته از تمام ایمان به پاکی و صداقت دروغینت
خسته ام ؛ خسته از شنیدن صدای غریبه ای که
زندگی مرا جهنم کرد
خسته از تمام خستگی هایم
خسته ام ، از خودم
ااز تمام لحظاتی که تقدس عشقمان را
با هیچ کس و هیچ چیز عوض نکردم
خسته از صداقت راستینی که
به پای لحظه لحظه های
آن روزهای ساده گذاشتم
خسته ام ، خسته .............................
نویسنده : آرتین کیانی ; ساعت ۱٠:٤٦ ب.ظ روز پنجشنبه ۸ آذر ۱۳۸٦
