.: زیر چتر خال خال پشمی :.


استفاده نمایید. Firefox لطفا برای باز کردن صفحات وبلاگ از مرورگر


    روزی مرد جوانی وسط شهر ایستاده بود وادعا می کرد زیباترین قلب را در تمام ان منطقه دارد .عده زیادی جمع شدندقلب او کاملا سالم وهیچ خدشه ای بر ان وارد نشده بود .
پس همه تصدیق کردند که به راستی زیباترین قلبی است که تا کنون دیده اند .مرد جوان در کمال افتخار باصدایی بالاتر به تعریف قلب خود پرداخت .
ناگهان پیرمردی جلوی جمعیت امد و گفت:اما قلب تو به زیبایی قلب من نیست .
مرد جوان و بقیه جمعیت به قلب پیرمرد نگاه کردند .قلب او با قدرت تمام می تپید اما پر از زخم بود .قسمت هایی از قلب او برداشته شده و تکه هایی جایگزین انها شده بود هر چند جاهای خالی به درستی پر نشده بودند و گوشه هایی دندانه دندانه در قلبش دیده می شد .در بعضی نقاط شیار های عمیقی وجود داشت که هیچ تکه ای انها را پر نکرده بود .مردم با نگاهی خیره به او می نگریستند وبا خود فکر می کردند که پیرمرد چه طور ادعا می کند که قلب زیبا تری دارد .!
مرد جوان به قلب پیرمرد اشاره کرد وگفت :تو حتما شو خی می کنی ...... قلبت را  با من مقایسه کن !  قلب تو تنها مشتی زخم وخراش و بریدگی است .
پیرمرد گفت:درست است قلب تو سالم به نظر می رسد .اما من هر گز قلبم را با قلب تو عوض نمی کنم .میدانی هر زخم نشانگر انسانی است که من عشقم را به او داده ام من بخشی از قلبم را جدا کرده ام و به او بخشیده ام .گاهی او بخشی از قلب خود را به من داده است که به جای ان تکه بخشیده شده قرار داده ام اما چون این دو عین هم نبوده اند گوشه هایی دندانه دندانه در قلب خود دارم که برایم عزیز ند چرا که یاداور عشق میان دو انسان هستند .
بعضی وقتها بخشی از قلبم را به کسانی بخشیده ام اما انها چیزی از قلب خود به من نداده اند .اینها همین شیار های عمیق هستند .گر چه درد اورند اما یاداور عشقی هستند که داشته ام .امیدوارم که انها هم روزی بر گردند و ان شیار ها ی عمیق را با قطعه ای که من در انتظارش بوده ام پر کنند پس حالا می بینی که زیبایی واقعی چست؟
مرد جوان بی هیچ سخنی ایستاد در حالی که اشک از گونه هایش سرازیر می شد به سمت پیرمرد رفت.از قلب جوان و سالم خود قطعه ای بیرون اورد و با دست های لرزان به پیرمرد تقدیم کرد .پیرمرد ان را گرفت ودر قلبش جا داد و بخشی از قلب پیر و زخمی  خودرا در جای زخم قلب مرد جوان گذاشت .مرد جوان به قلبش نگا کرد سالم نبود اما از همیشه زیباتر بود .

                    دل چو خالی شود از عشق به دور اندازش
 
                                           
           شیشه بی باده چو گردید شکستن دارد...





  

نویسنده : آرتین کیانی ; ساعت ٢:٠٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۳ آبان ۱۳۸٦