.: زیر چتر خال خال پشمی :.


استفاده نمایید. Firefox لطفا برای باز کردن صفحات وبلاگ از مرورگر

 

همیشه اینگونه بوده است کسی را که خیلی دوست داری .زود از دست می دهی .پیش از انکه خوب نگاهش کنی .مثل پرنده های زیبا بال می گیردو دور میشود.فکر میکردی می توانی تا اخرین روزی که زمین به دور خود می چرخد و خورسید از پشت کوهها سرک میکشد.در کنارش باشی.هنوز همه حرفهایت را به او نگفته بودی. هنوز همه لبخند های خود را به او نشان نداده بودی.

همیشه اینگونه بوده است کسی را که از دیدنش سیر نشده ای زود از دنیای تو می رود .وقتی به خودت می ائی که حتی ردی از او در خیابان نیست.

فکر می کردی با او می توانی به همه باغها سر بزنی وخرده های نان را به مرغابی ها  ی تنها بدهی .هنوز روز های زیادی باید با او به تماشای موجها میرفتی هنوز ساعتهای صمیمانه ای باید با او اشک میریختی.

 همیشه اینگونه بوده است وقتی دور وبرت پر است از نیلوفر های پر پروخو ابهای بی رویا واینه های بی قاب وقتی از هر روزی بیشتر به او نیاز داری ناباورانه او را در کنارت نمی بینی .فکر می کردی دست در دست او خنده کنان به انسوی نرده های اسمان خواهی رفت ودامنت رااز بوسه ونور پر خواهی کرد.هنوز پیراهن خوشبختی را کاملا بر تن نکرده بودی .

همیشه اینگونه بوده است او که میرود.او که برای همیشه می رودوانقدر تنها می شوی که نام روز ها را فراموش میکنی واز عقر به های ساعت میگریزی وهیچ فرشته ای به خو ا بت نمی اید.احساس می کنی به دره ای تهی از باران و درخت سقوط کردهای.احساس می کنی کلمات لال شده اند.پلها فرو ریخته اندودستها یخ کردهاندو پروانه ها سوخته اند .

راستی اگر هنوز نرفته است واگر هنوز باد همه شمعها را خاموش نکرده است واگر هنوز میتوانی برایش غزلی از حافظ بخوانی .قدر تک تک نفسهایش را بدان وبه فرشته ای که می خواهد اورا از تو بگیرد.بگو:

تو را به صدای گنجشکهاوبوی خوش ارزو ها سوگند میدهم

         او را از من مگیر........



  

نویسنده : آرتین کیانی ; ساعت ۱٠:٢٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۱ مهر ۱۳۸٦