خدا ستاره خواستم خدا چشماتو به من داد بوي ياس و پونه خواستم
عطر موهات و به من داد از جدايي گله كردم دستت و گذاشت تو دستام
يار عاشقونه خواستم تو رو داد براي فردام طلب بهشت و كردم هر جا
رفتم اونجا بودي هوس بارون و داشتم تو چشات گريه نشوندی تو
خزون بهار و خواستم روي گونه هات گل افتاد گرمي يه عشق و
خواستم تو زدي اسمت و فرياد هر شب اومدي بخوابم
نمي خواستم بري از ياد خدا واسه هر بهونم
هديه اي از تو فرستاد
نویسنده : آرتین کیانی ; ساعت ۱۱:۳٤ ق.ظ روز جمعه ۸ اردیبهشت ۱۳۸٥
