دارم باز می نویسم ...
در آخرین روز ... در آخرین لحظات ...
با رسیدن صبح لحظه خداحافظی من با لحظاتی تنهایی فرا می رسد .
فکر کردن در بهترین روزها ...
در بهترین لحظات ...
چقدر سخت است ...
اما زیباست ... اما زیباست
می دانم آری می دانم فراموشی زیبا نیست هیچ زیبا نیست
ولی برای من زیباست
لحظه آزادی زیباست
برای پسر باران لحظه آزادی زیباست
کاشکی خدا همه مردم آسمونی بودن کاشکی ...
--------------------------------------------------------------------------------------
آره من بهت دلبسته شدم ...
تو چه می دونی احوال من رو ؟؟
محرم تموم اسرار من بودی
تکیه گاه دل شکسته ام بودی
تک تک دقایقم رو به وجود تو فکر می کردم
به کسی که در تموم زندگی ام
به نداشتنش حسرت خوردم
آره فقط تو بودی ...اومدی گفتی :
تنهات می ذارم ...
آره من می دونم دردت چیه
مرحم دل شکسته ات چیه
برو منم رفتم اما دردم التیام نیافت
تو برو شاید دردت التیام یافت
سفرت بخیر ...
همیشه منتظرتم
دلم مثل همیشه برات تنگ است
اما اینبار بی قرارت است
