خیال کردی که یادت راحتم نمی گذارد؟
فکر کردی که غمت تا آخر عمر همراهم خواهد بود
من اگر قرار بود غم هایم را تا ابد بر دوش کشم
هنوز چشمانم خیس گریه نخستین بود
خر تر از آنم که عاشقت بمانم
به چشمک زدن هر خری دلم رفته است
اگر هنوز عاشقم نه از وفا داریست که خر ها هم چشمک نمی زنند
این شهر پر است از چشمان بادامی و ابروان کمانی و لبان لعلی که از توی آنها هرچند تا که بخواهی معشوق بیرون می کشی!
کی گفته لیلی یکی مجنون یکی، شیرین یکی فرهاد یکی
در اینجا هر چندتا بخواهی مجنون و لیلی و شیرین و فرهاد هست
بیا و ببین چه بیستون هایی کنده اند
این امت را با شهرنشینی آشنایی نیست همه در بیابان می خوابند
در اینجا دیوانگی کوه نکندن است
در اینجا تمدن خود جنون است.
نویسنده : آرتین کیانی ; ساعت ۱۱:٢٥ ق.ظ روز پنجشنبه ۸ دی ۱۳۸٤

