.: زیر چتر خال خال پشمی :.


استفاده نمایید. Firefox لطفا برای باز کردن صفحات وبلاگ از مرورگر


 

چه زيبا ديدگانم اشك می ريزند

در اين آيينه ی صد رنگ

و از مجذور چشمان تو در محراب ابرويت

عجب رنگين كمان های قشنگی در نگاه من می آميزند

تو مثل نور مشهودی

تو در عينی كه در نزديكی ذهن منی، دوري

تو مثل منظومه ی شمسي، پر از اوزان نورانی

تو مثل شعر منثوري

چه قدر از حجم اندوه تو می ترسم

چه قدر از شط گيسوی خروشانت

و مثل بره ای از شانه ي كوه تو می ترسم

به قدري دوستت دارم 

كه در اوج نمازم

لانه ی شاهين شبگرد قنوت توست

خمم از حسرتت اما

لبم مهر سكوت توست

و مثل كودكان تشنه لب در ظهر تابستان

نگاه حسرتم بر شاخه های سرخ توت توست

من از مهر تو كين خوردم

واز زلف تو چين خوردم

و از آن لحظه ای كه پا نهادم در ره عشقت

زمين خوردم

چه شيرينم ز شوق اشتياق تو

شدم بلبل،شدم مثل قناری قاری غربت

شدم يك واژه ی خونين

شدم يك آه سرگردان

شدم مطرود عالم در ميان جاده های گنگ و بی پايان

به وصل بی كسی گويی رسيدم از فراق تو.

چرا بعضی برای عشق دل هاشان نمی لرزد؟

چرا بعضی نمی دانند كه اين دنيا به تار موی يك عاشق نمی ارزد؟

بيا از غربت آواز

بيا از دست های التماس عشق

بيا از روی دلداران خجل باشيم

در اين دوران دوری ، عهد خاموش  شكستن ها

در اين دل برده دور دل بريدن ها و بستن ها

در اين عصر شقايق كش

كه من يك عمر با آوای خونين چكاوك زندگی كردم

نديدم خواب شيرينی به چشم خسته ی فرهاد

نديدم عاشقی يكرنگ

نديدم پاك بازی پاك...

بيا با خود بينديشيم

اگر روزی تمام جاده های عشق را بستند

اگر غم زد تمام واژه های مهربان ما

اگر يك روز نرگس از كنار چشمه غيبش زد

اگر يك شب شقايق مرد...

تكليف شهادت چيست؟

ومن احساس سرخی می كنم چنديست

و من از شبنم بيشتر خواب نزول عشق می بينم



  

نویسنده : آرتین کیانی ; ساعت ۱٠:٤۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٥ تیر ۱۳۸٤