.: زیر چتر خال خال پشمی :.


استفاده نمایید. Firefox لطفا برای باز کردن صفحات وبلاگ از مرورگر


نمیدونم که چرا آدما اونقدر خودشونو  درست و بقیه رو  اشتباه میدونن... چرا راه من اشتباهه؟؟ کی گفته اصلا ؟؟؟ چرا همه میگن اگه بخوای درست میشه ...چی درست میشه؟مگه چیزی خرابه!!!؟ تو راهت به خاطر زندگی خودته.... و من راهم به خاطر هزار تا فکر که تو ذهنم دارم و باید بهش برسم!!! ( و می رسم... ) .

نمیدونم اما میدونم که تو  راه درست رو میری و من راه درست رو !هر کسی راهی داره برای زندگی و من راه خودم رو انتخاب کرده ام....من راه خودم رو واقعیات زندگی میبینم و تو راه خودت رو : اجبار در انتخاب اختیاری از دو راهی که اونم به اجبار تایین شده.... و این همونیه که خدا افریده به نام اختیار... مطمئنم مشکل از خدا نیست ... پس یه فکری واسه خودت بکن!!!

و زندگی همان است که میخواهی!!!!!!!!!!!!!!!

تو راه خودت رو برو  و بگذار بنده تو مسیر خودم باشم .... چه اشکالی داره اگه من در  راه خودم تنها باشم ... از خدامم هست ....  و تو ، در خوشیهات غرق شو و در خوشحالی به خوشی های بیهوده ی زندگیت بمیر....  نترس منم قراره یه روز بمیرم ... چیزی که  معلومه  اینه که نهایتا  همه ی ما  زیر خروارها گل مدفون  می شیم ... چه فرقی داره من باشم ... یا تو باشی ... یا خواجه حافظ شیرازی !! فقط یادت باشه .. من از یه راه دیگه اومدم !!!!

نمیگم کلا آدم شاخیم و اشتباه نمی کنم!!!  ... چی میشهمگه ...  آدم  خطا هم می کنه  ... ولی خطای من یه جور دیگه هستش :

دلهای پاک خطا نمیکنند،
                                
سادگی میکنند
                                        
و 
                                                   
همیشه سادگی پاک ترین خطای من بود!! 

آره ساده بودم و هستم !!! ولی ببو نیستم و خوب حالیم میشه !!!  خیلی بیشتر از اون که حتی فکرشم بکنی...

پ.ن1:

یکی برگشت بهم گفت : " نوشته هات به خودت نمی آد  .. خودت که همیشه می خندی و نیشت بازه!"

بهش میگم : همین الانشم می خندم  ... قرار نیست که برم یه گوشه بشینم گریه کنم ! زندگی خیلی شیرینه فقط باید بخوای که زندگی کنی :

غصه چرا ؟!
آسمان را بنگر ، که هنوز، بعد صدها شب و روز
مثل آن روز نخست
گرم وآبی و پر از مهر ، به ما می خندد !
یا زمینی را که، دلش ازسردی شب های خزان
نه شکست و نه گرفت !
بلکه از عاطفه لبریز شد و
نفسی از سر امید کشید
ودر آغاز بهار ، دشتی از یاس سپید
زیر پاهامان ریخت ،
تا بگوید که هنوز، پر امنیت احساس خداست !

دل به غم دادن و از یاس سخن ها گفتن
کارآن هایی نیست ، که خدا را دارند ...

غم و اندوه ، اگر هم روزی، مثل باران بارید
یا دل شیشه ای ات ، از لب پنجره عشق ، زمین خورد و شکست،
با نگاهت به خدا ، چتر شادی وا کن
وبگو با دل خود ،که خدا هست ، خدا هست !
او همانی است که در تار ترین لحظه شب، راه نورانی امید
نشانم می داد ...
او همانی است که هر لحظه دلش می خواهد ، همه زندگی ام ،
غرق شادی باشد ....

غصه اگر هست ! بگو تا باشد !
معنی خوشبختی ،
بودن اندوه است ...!
این همه غصه و غم ، این همه شادی و شور
چه بخواهی و چه نه ! میوه یک باغند
همه را با هم و با عشق بچین ...
ولی از یاد مبر،
پشت هرکوه بلند ، سبزه زاری است پر از یاد خدا
و در آن باز کسی می خواند ،
که خدا هست ، خدا هست
و چرا غصه چرا !؟!

 



  

نویسنده : آرتین کیانی ; ساعت ٤:٥۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ شهریور ۱۳۸٩
کلمات کلیدی :عشق و کلمات کلیدی :زندگی و کلمات کلیدی :دوست داشتن و کلمات کلیدی :خدا