پشت شیشه باران می بارد
دل من اما؟
کجاست؟
پی چه چیز میگردد؟
چه ساده، خوشبختی را باور داشت
و چه سخت، نبودن سنگینی نگاهت را نمی پذیرد
چه ساده میتوان خوشبخت بود،
و دل بست به یک سلام
ودل بست به یک نگاه
و به یک وجود مقدس
وجودی که وجودش گاه مرا به همان خوشبختی دختر شاه پریان و مردی با اسب سفید می برد
راستی اسب سفیدم کجاست؟
شاید از اول نبوده
تو اسب سفید مرا ندیدی؟
راستی الان پیش توام دیگر؟
زیر همین آسمانی چون!
و به ماه می نگری
از ماه من تا ماه تو چقدر فاصله است؟
به اندازه دوری دستهایمان؟
دلم تنگ شده
برای سلامی که امید داشت به اندازه یک دنیا نا امیدی
برای صدایی که می لرزید وقت رفتن
و
هنگامه بد رفتن
از وقتی که نیستی تمام لحظه ها لحظه رفتن شده اند
و دل من؟
نمیدانی کجاست؟
پ.ن١ - حالت: ریلکس !!!( یه فنجون نسکافه +کیک خونگی + روبیک +pink Floyd- High Hopes+ کیبورد !!!)
پ.ن ٢- دنبال ربط عکس به متن نباشین .... البته اگه چیزی پیدا کردین خوشحال میشیم !!!
پ.ن ٣- بازم یه مدت نیستم این درو برا ... از دور اینجا رو میپام ... سعی میکنم زودتر بیام ...
