.: زیر چتر خال خال پشمی :.


استفاده نمایید. Firefox لطفا برای باز کردن صفحات وبلاگ از مرورگر


ما همیشه قایم شدیم، تا وقتی بچه بودیم؛ پشت در و دیوار ها و پدر و مادرمان، وقتی هم بزرگ شدیم پشت کسی که وانمود می کردیم ماییم. ما همه چیز را مثل خورشید نقاشی های کودکیمان پشت کوه های به هم چسبیده قایم کردیم.

آن قدر سلام های خالصانه مان را از دوستانمان قایم کردیم تا آنها هم مجبور شدند قلبشان را از ما پنهان کنند. ما آرزوهایمان را از خودمان قایم کردیم و حالا در فقدانشان نا امیدانه به جای زندگی، مردگی می کنیم.

ما خدا را از خودمان قایم کردیم تا هر وقت ، هر کاری که دوست داریم انجام بدهیم و حالا میان یک عالمه گره کور که به دست و پایمان بسته شده اند نشسته ایم و گره هایمان را از هم پنهان می کنیم.

زندگی ما بازی قایم باشکی بود که گرگ هیچ کاری به جز پیدا کردن ما نداشت؛ تنها چیزی که توی این بازی خوب یاد گرفتیم، پنهان کاری بود.

از این همه شب که وسوسه می کنند برای قایم باشک خسته ام. از این بازی بی انتها که دلم را پر می کند از هراس پیدا شدن، خسته ام. می خواهم خودم باشم؛ بدون آنکه از چیزی بترسم. می خواهم در دستان نورانی خدا رها شوم. می خواهم این بار خودم را میان آغوش خدا پیدا کنم.

پ/ن: بازم طبق معمول حالم خوبه و هیچم افسرده نیستم !!!

Share/Save/Bookmark



  

نویسنده : آرتین کیانی ; ساعت ۱٠:۳۱ ‎ب.ظ روز جمعه ۳٠ بهمن ۱۳۸۸
کلمات کلیدی :عشق و کلمات کلیدی :زندگی و کلمات کلیدی :غم و کلمات کلیدی :حیرانی