...

...
هر ماجرای، هر آدمی، هر حادثه ی که توی زندگی می افته بی دلیل نیست، یه چیزی هست، من دنبال اون دلیل هستم این روزها توی زندگیم، مخصوصا وقتی به یک چیزی بیشتر گیر می کنم، ایست میکنم، آشفته میشم، بیشتر دنبال دلیل می گردم، دنبال اینکه چرا، چی شد، که این مدلی شد، حتما یه چیزی هست، شک ندارم اون چیزی که ما می بینم خیلی سطحی و ظاهری هست، یک چیزهای فراتر از این ها هست که ما بی خبریم، یک چیزهای که خیلی مهم هستن و اصلا همون ها باعث میشه که اون ماجرا، اون آدمه، اون اتفاق بیافته، من دلم میخواد وقتی یک مسئله ی برام پیش میاد که اصلا خوشایندم نیست، خدا رو بیشتر حس کنم، دلم میخواد حتی ازش تشکر کنم بخاطر همه لحظه های که من رو وادار می کنه بشینم فکر کنم ببینم چی شد که اینطوری شد، و من چرا این روزها اینهمه کلافه هستم، شایدخیلی وقتها جواب درست و حسابی برای اینهمه آدم، اینهمه اتفاق و اینهمه ماجرا که یه هویی پیش میاد پیدا نکنم، ولی همین که خودم میدونم یه چیزی هست که فراتر از دانسته های منه آرومم میکنه!!!
...
پ/ ن١ : من ایمانم دارم که یک چیزی، مثل دوتا دست نورانی همه ی زندگیم را نگه داشته و هدایت میکند، دو تا دست نورانی که دستای من نیست، خیلی فراتر و عظیم تر از دست های زمینی می باشد. من ایمان دارم به اون دستها.
...
