...
گورستان
طنین سادهی این روزهایی است که میگذرد.
گورستان
همین شهری است که هر روز در آن راه میرویم و
ما مردگان نسیانزده، مرگ خویشتن را از یاد بردهایم.
فراموشی تقدیر ماست و ما فراموششدهگان
هر روز خویش را از ریسمان فراموشی میآویزیم و
روز دیگر بر فراز کوههای قفقاز چشم میگشاییم
تا شاید باز عقابی چشمانش را به ما بدوزد.
ما جدا افتادگان
دیگر صدای خونی که از رگهای دخترکان بیرون میزند را نمیشنویم
و سیاهی چشمان پسرکان به دار آویخته را نمیبینیم.
ما دیگر از مردنمان هم لذتی نمیبریم...
نویسنده : آرتین کیانی ; ساعت ۱۱:٥٥ ق.ظ روز یکشنبه ٢۱ مهر ۱۳۸٧
