.: زیر چتر خال خال پشمی :.


استفاده نمایید. Firefox لطفا برای باز کردن صفحات وبلاگ از مرورگر


 

 

 


آره بازم منم . بازم اومدم پشت در خونه دلت دارم در میزنم...
چرا اینروزها از پشت پنجره توی سکوت تنها نظاره گر اشتیاق بی حد منی؟ چرا در رو به روم باز نمی کنی؟ چرا اجازه نمیدی با صدای نفسهات ریه هامو پر از اکسیژن عشقت کنم؟! آره بازم اومدم عشقمو به پات بریزم...
چیه...؟! چرا اینجوری نگام میکنی ؟!؟
من غریبه ام یا عشقم عجیب؟! کجای عشقم سایه صداقت روی سرش نیست که باورش نمیکنی ؟!
نمیدونم...نمیفهمم... چرا داری تلاش میکنی ازم فاصله بگیری ؟! از چی فرار میکنی؟! چرا یه روز یه قدم جلو و یه روز یه گام به عقب؟! از دل خودت میترسی یا عشق من ؟
کاش یادت می افتاد که اگه من اینجام و دفتر دلم باز ، فقط بخاطر اینه که حرفهایی که هیچ وقت تو کوران زندگی فرصت گوش دادن بهش رو نداشتی مینویسم تا شاید شبی تو خلوتت بخونی...
کاش یه روز بی دعوت می اومدی اینجا و پای حرفهای دل من می نشستی که برای دل تو مینویسه...
حس میکنم شدیم دو تا آدم نابینا ، یکی تو که نمیدونم چرا با اون چشمهای دلفریبت هیچ موقع عشقم رو ندیدی ، یکی من که کسی رو جز تو نمی بینم...
عشق خوبم ، جسارتم رو به حساب ترک های روی دلم بذار و دلگیر نشو از من...
باشه ... دیگه اصرار نمیکنم... تو اون ور دیوار باش و من اینور دیوار... آخه نمیخوام با ابراز عشقم تهدیدی برای آسایش خاطر تو باشم... حالا تنها دلخوشیم میشه رد پای سایه ات روی دیوار...
فقط اگه روزی از سر کوچه دل من گذر کردی تنها به یادگار روی دیوار دلم برایم بنویس که چه باید بکنم که خاطر عزیزت از من نرنجه؟
عشقمو فریاد کنم یا سکوتمو ...؟!؟!
تو را من چشم در راهم..



  

نویسنده : آرتین کیانی ; ساعت ۱:٠۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ امرداد ۱۳۸٧