.: زیر چتر خال خال پشمی :.


استفاده نمایید. Firefox لطفا برای باز کردن صفحات وبلاگ از مرورگر


***
***
نغمه زندگی ام، به گوش زندگی ات نتواند رسید؛ ولی بیا با هم سخن گوییم ، باشد که هراس تنهایی را احساس نکنیم.من آمده ام تا حرفی را بگویم و آن را خواهم گفت. اگر پیش از به زبان آوردن آن، مرگ مرا دریابد، فردا آن را به زبان می آورد. زیرا فردا هیچ رازی را در کتاب ابدیت پنهان نمی گذارد.من آمده ام تا در شکوه و روشنایی عشق و زیبایی، زندگی کنم. من اینجایم، زنده؛ مردم نمی توانند مرا از زندگیم تبعید کنند.اگر آن ها چشمانم را دراورند من به نجوای عشق و نغمه های زیبایی و سرور گوش خواهم سپرد.اگر آن ها بخواهند مرا از شنیدن بازدارند، من وجد و سرور را در نوازش نسیم خواهم یافت که آمیخته ای ایست از رایحه زیبایی و حلاوت نفس های عاشقان.و اگر هوا را از من دریغ کنند،من با روحم زندگی خواهم کرد؛ زیرا روح، خواهر عشق و زیبایی است.من آمده ام تا برای همه و در میان همه باشم.
....


  

نویسنده : آرتین کیانی ; ساعت ۱٠:۱۸ ‎ق.ظ روز شنبه ۳٠ آذر ۱۳۸٧
کلمات کلیدی :زندگی و کلمات کلیدی :هستــی و کلمات کلیدی :غم و کلمات کلیدی :پریشان




...

...

وقتی در شب راه می‌رفتم
و در جستجوی پناهگاه گرمی بودم
از کنارم گذشت
گفتم:
«هی نگاه کن! روی مژه‌هایت دانه‌های برف ریخته است»
گفت:
«این برف نیست
پرهای بالشی است که خدا در آسمان تکانده است…»
و سپس لبهای خندانش را گشود
تا برفی را فوت کند
و ما هر دو خندیدیم
بعد به چشمانش نگاه کردم
و دیدم که چشمانش، گرمترین پناهگاه جهان است…

...

 



  

نویسنده : آرتین کیانی ; ساعت ۱۱:۱٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٤ آذر ۱۳۸٧



 

دل من چه خردسال است

 

ساده مینگرد

 

ساده میپوشد

 

ساده میخندد

 

دل من از تبار دیوارهای کاهگلی ست

 

ساده می افتد

 

ساده میشکند

 

ساده می میرد

 

دل من تنها سخت میگرید!

 

***



  

نویسنده : آرتین کیانی ; ساعت ۱٠:۱٧ ‎ق.ظ روز شنبه ٩ آذر ۱۳۸٧
کلمات کلیدی :عشق و کلمات کلیدی :زندگی و کلمات کلیدی :غم و کلمات کلیدی :دوست داشتن



 

روی تخت خوابش در حالی که با تار موهایش بازی می کند و سر به دیوار سرد اتاق تکیه داده,نشسته و فکر می کند.

به سال هایی که گذشت...

به دیروز...

به امروزی که روزی با خود می گفت شاید نیاید!

به فرداهایی که نمی دانست می آیند یا نه؟

به دیروز,امروز و فردا...

می ترسد...

از چه؟

از اینکه فردایی نباشد!

دلتنگ است...

چرا؟

دلش برای روزهایی که گذشت,تنگ شده!

غمگین است...

چون

امروز نیز در حال رفتن است...



  

نویسنده : آرتین کیانی ; ساعت ۱۱:٥٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٤ آذر ۱۳۸٧
کلمات کلیدی :پریشان و کلمات کلیدی :حیرانی و کلمات کلیدی :غم و کلمات کلیدی :زندگی