.: زیر چتر خال خال پشمی :.


استفاده نمایید. Firefox لطفا برای باز کردن صفحات وبلاگ از مرورگر


...

پچشم هایم را باز کردم...انگار اولین ذره هستی که حیات یافته بود یا اولین موجودی

که در سیر تکاملی خویش دارای چشم شده بود تا اطراف خود را ببیند.

بیش از این نمی توانستم در هستی خود شک کنم؛ هنوز طعم دلستر و کمپوت آناناس

را درک می کردم.

حافظه ژنتیکی ام پر از نقاط تاریکی بود که وجدانم را آزار می داد؛ ای  کاش

 می شد با فشار یک دکمه همه چیز را پاک کرد و به نقطه آغاز خلقت رسید

و تکامل را از نو آغاز کرد،اما چه تضمینی بود که همین مسیر یا مسیر بدتری

تکرار نشود.

در مقیاس آفرینش من ذره خردی بودم اما برای من همه چیز از خودم شروع می شود

و من از سلولهای کوچک ذهن خود به فضاهای نامحدود نقب می زنم، فضایی که

کهکشانهای عظیم در برابر آن حقیر و ناچیز است؛ من عشق را درک می کنم

 آنچنانکه بوی لیمو را، اما براستی در زندگی خود کدام را به کمال شناخته ام،

من خدا را درک می کنم آنچنانکه ستارگان را می بینم اما براستی یک ستاره برای

من جز نقطه کم رنگ و بی فایده ای بیش است؟

...فلسفه داشت دیوانه ام می کرد، از زیستن در فضای مجازی فرسوده شده ام ؛

 هر روز نامی و نشانی؛ هر قوم تاریخ مرا به نام خود سند می زند؛ ولی

 من می خواهم تاریخ خود باشم.

من می خواهم شکستهایم را همچون سیگاری نیمه سوخته دور بیندازم و پیروزی هایم

را مثل یک فندک فانتزی پیشکشی، همیشه نو نگه دارم. می خواهم مثل اولین کسی که

دریافت اولین انسان روی زمین است احساس خالصی نسبت به همه چیز داشته باشم؛

'بی نشان و بی نقاب و بی تاریخ'

"من می خواهم تاریخ خود باشم"

....

 



  

نویسنده : آرتین کیانی ; ساعت ۱۱:٠٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢۸ مهر ۱۳۸٧
کلمات کلیدی :هستــی و کلمات کلیدی :عشق و کلمات کلیدی :زندگی




...

گورستان

طنین ساده‌ی این روزهایی است که می‌گذرد.

 

گورستان

همین شهری است که هر روز در آن راه می‌رویم و

ما مردگان نسیان‌زده، مرگ خویشتن را از یاد برده‌ایم.

 

فراموشی تقدیر ماست و ما فراموش‌شده‌گان

هر روز خویش را از ریسمان فراموشی می‌آویزیم و

روز دیگر بر فراز کوه‌های قفقاز چشم می‌گشاییم

تا شاید باز عقابی چشمانش را به ما بدوزد.

 

ما جدا افتادگان

دیگر صدای خونی که از رگ‌های دخترکان بیرون می‌زند را نمی‌شنویم

و سیاهی چشمان پسرکان به دار آویخته را نمی‌بینیم.

 

ما دیگر از مردن‌مان هم لذتی نمی‌بریم...



  

نویسنده : آرتین کیانی ; ساعت ۱۱:٥٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢۱ مهر ۱۳۸٧




...

خوشبختی را دیروز به حراج گذاشتند حیف من زاده ی امروزم. خدایا جهنمت فرداست پس چرا امروز می سوزم‌.

 ...



  

نویسنده : آرتین کیانی ; ساعت ۱٢:۱۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٠ مهر ۱۳۸٧




اگر تنهاترین تنها شوم، بازهم خدا هست،

او جانشین همه نداشتن هاست.

نفرین و آفرین ها بی ثمر است.

اگر تمامی گرگها هار شوند و از آسمان هول و کینه بر سرم بارد، تو مهربان جاودان آسیب ناپذیر من هستی.

ای پناه ابدی! تو می توانی جانشین همه بی پناهی ها شوی

...


  

نویسنده : آرتین کیانی ; ساعت ۱٢:٥٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ مهر ۱۳۸٧
کلمات کلیدی :خدا و کلمات کلیدی :عشق و کلمات کلیدی :دوست داشتن