دلم گرفته...از اين همه غرور...از اين همه قحطی...قحطی عشق...قحطی دوست داشتن...قحطی مهربونی...نمی دونستم پيدا کردن همزبون اينقدر بايد سخت باشه...چون هيچوقت دنبالش نرفته بودم...همه فکر خودشونن...اگه هم يه ذره...همش يه ذره...فکر يکی ديگه باشن...غرورشون اجازه نميده به زبون بيارن...خيلی راحت دروغ می گن...انگار دوست داشتن کشکه...انگار زندگی کشکه...
دوست خوبم...هيچ وقت تظاهر به دوست داشن نکن...هيچ وقت...هيچ وقت هم دمبال عشق و دوستی ديگران نرو...عشق اگه عشق باشه...خودش دنبالت مياد...همين اميد منو زنده نگه داشته...که عشق اگه واقعی باشه هيچ وقت تموم نميشه...هيچ وقت ته نميکشه...
فکر می کنم درجا می زنم...همه تلاشم بيهوده است...برام دعا کنيد...هر لحظه از عمرم بيهوده ميگذره...ومن بدون هيچ کاری منتظر نشستم...يه انتظار بيهوده...
نویسنده : آرتین کیانی ; ساعت ۱٠:٢٦ ب.ظ روز چهارشنبه ۸ اسفند ۱۳۸٦
