کنار هر قطره اشکم هزار خاطره دفنه
این قدر خاطره داریم که گویی قدر یک قرنه
گلو می سوزه از عشقت عشقی که مثل زهره
ولی بی عشق تو هر دم خنده با لبهایه من قهره
درسته با منی اما به این بودن نیازارم
تو که حتی با چشماتم نمیگی که دوست دارم
اگه گفتی دوست دارم فقط بازیه لبهات بود
وگرنه رنگ خودخواهی نشسته توی چشمات.....
***
هرچی عشق توی دنیا من میخواستم مال ما شه
اما تو هیچ وقت نذاشتی بینمون غصه نباشه
فکر میکردم با یه بوسه با تو همخونه می مونم
نمی دونستم نمیشه آخه بی تو نمی تونم
گله میکنم من از تو از تو که این همه بی رحمی
هزار بار مردم از عشقت تو که هیچ وقت نمی فهمی..........
سلام دوستان... این فعلا آخرین مطلب من بود... راستشو بخواین دیگه حالو حوصله ی هیچ کاری رو ندارم... دیگه رمقی برام نمونده...امید وارم که روزی دوباره برگردم ... فعلا.....
هر چه گشتیم در این شهر نبوداهل دلی . . . . . که بداند غم دلتنگی وتنهائی ما...
قصه از این قرار است...
من و تو...
در گرداب بی رحم زندگی...
به دنبال فرشته میگشتیم.
در حقیقت ....
ما هر کدام...
دیگری را...
کشتیم...
دراین دنیا که نامردان عصا از کور میدزدند
منه خوش باور نادان خیال عاشقی دارم
خیلی ها که ما کلا مشان را دوست داریم در باره ی گریستن حرفهایی زده اند که به دل می نشیند .
با لزاک در جایی گفته گریه کن دخترم گریه کن !گریه دوای همه درد های توست ........
و اقای اندره ژید در جای گفته ناتا نا ئل گریه هر گز هیچ دردی را دمان نبوده است .........
و نویسنده گمنا می را می شنا سم که گفته :زمانی برای گریستن .زمانی برای خندیدن و زمانی برای حالی میان گریه و خنده داشتن .
شنیدهام ونگوگ بی جهت می گریسته است بی جهت !
چه حر فهای می زنند انگار که اگر دلیل گریستن انسا نی را ندانیم او یقینا بی دلیل گریسته است ......
و اینک این جمله را در قلب خود باز بگو :انسان بدون گریه سنگ می شود
بی اشک چشمان تو نا تمام است
و نمناکی جنگل نا رساست ...

