گر بدين سان زيست بايد پست ...من چه بي شرمم اگر فانوس عمرم را به رسوائي نياويزم...بر بلند كاج خشك كوچه بن بست!
گر بدين سان زيست بايد پاك...من چه ناپاكم اگر ننشانم از ايمان خود، چون كوه....يادگاري جاودانه بر تراز بي بقاي خاك!
نویسنده : آرتین کیانی ; ساعت ۱٢:٢٧ ب.ظ روز جمعه ٢۸ دی ۱۳۸٦
عاشق که گدایی نمی کند
عاشق که قهرمان حادثه نيست
عاشق که محدود نمی کند
عاشق که دلتنگ نمی شود
عاشق که نمی نالد
پس چيست راز اين همه نياز؟
پس چيست حقيقت وجود اشک در پس چشمان عاشق؟
عشق حادثه نيست که عاشق قهرمان حادثه باشد
اين همه نوشتن برای چيست؟
عشق که فراموش نمی شود
عشق زمان را فراموش می کند
عشق که در دو کلمه شکل نمی پذيرد
عشق زاده ی دلتنگی فاصله هاست
و لعنت به فاصله ها اگر معنایشان جداییست...
نویسنده : آرتین کیانی ; ساعت ۱۱:٠٧ ب.ظ روز چهارشنبه ٢٦ دی ۱۳۸٦

قسم به دانه دانه اشکهایی که برایت ریخته می شود
ما را شفاعت کن
التماس دعا...
نویسنده : آرتین کیانی ; ساعت ۱۱:٠۳ ب.ظ روز چهارشنبه ٢٦ دی ۱۳۸٦

