می گویـند جوجه را آخر پاییزمی شمارند؛
و من چه قدر دلم تنگ است برای جوجه هایی که شمارششـان به تعویق می افتد و سرمای زمستان آنها را می کشد...
امشب برای جوجه های بی پناه هـــــــــــــــــــــم آرزو می کنیم.
یلدا مبارک!
نخ ها به دست و سر و پا شون وصله،هر نخ کاری می کنه هر کاری که بخوای فقط کافيه نوک انگشتات نخ ها رو لمس کنن...هر کاری که بتونن می کنن فقط برای اين که تو می خوای...
داشتن عروسک خيمه شب بازی چيز زيادی نمی خواست...تو هر مغازه ی اسباب بازی فروشی می تونی يکيشونو پيدا کنی؛ فقط کافيه پول داشته باشی يا شايد توانايی...توانايی بازی با نخ ها...
عروسکهای خيمه شب بازی زندگی تلخی دارن...
نه! الان ديگه لازم نيست تو مغازه ها دنبالشون بگردي. به اطرافت نگاه کن...فقط چند لحظه...به نخ ها خوب دقت کن...شايد يکی از اونا بالا سر خودت باشه...
مثل عروسک های خيمه شب بازی!
.
.
اين حرفا تأسف بر انگيزه مگه نه؟
چشمانم را به تو می دهم.
می خواهم با چشمانم برايم بخندی و بگريی.
گوشهايم را به تو ميدهم.
می خواهم با گوشهايم برايم بشنوی.
زبانم را به تو دهم.
می خواهم با زبانم برايم حرف بزنی.
نفسهايم را به تو می دهم.
می خواهم با نفسهايم برايم نفس بکشی.
جانم را به تو ميدهم.
می خواهم برايم زنده باشی.
-------------------------------------------------------------
اگر خسته راهم، پناهم دهيد...
...اگر تشنه محشرم، آب دهيد
...اگر از قافله وامانده ام، سر پناهم دهيد
...اگر زخم خورده لشکرم، مرحم زخم دهيد
،اگر دل شکست ام
...به فريادم جوابی دهيد
---------------------------------------------------------
به زلالی رودی بی پايان.
و به سبزی جنگلی بی انتها.
به روشنی خورشيدی بی غروب.
و به بزرگی کوهی سر بلند.
به هر سيما و هر رنگ.
به هر وقت و به هر جا.
عظمتت، منشت ، دست های مهربانت، صدای دلنشينت، صدای دعا هايت
و چشمهای پر فروغت را هيچ وقت از ياد نخواهم برد.
که به اينگونه بودن خويش خوشحالم.
یک شعر می تواند در یک لحظه بدرخشد.
یک گل می تواند یادآور یک رویا باشد.
یک درخت می تواند آغاز یک جنگل باشد.
یک پرنده می تواند قاصد و پیک بهار باشد.
---------------------------------------------------
یک لبخند می تواند آغازگر یک دوستی باشد.
یک دست دادن صمیمی می تواند روح و جان ما را به درجات بالا ببرد.
یک ستاره می تواند راهنمای یک کشتی در دریا باشد.
یک واژه می تواند سازنده یک هدف باشد.
-------------------------------------------------------
یک رای می تواند سرنوشت یک ملت را تغییر دهد.
یک پرتو از آفتاب می تواند باعث روشنی یک خانه شود.
یک شمع می تواند با نور و روشنی اش تاریکی و ظلمت را از بین ببرد.
یک لبخند می تواند بر دلتنگی و افسردگی پیروز باشد.
-----------------------------------------------------
هر سفر باید با یک قدم آغاز شود.
هر دعایی باید با یک کلمه شروع شود.
امید داشتن روح و روان ما را زنده نگه میدارد.
---------------------------------------------------
یک آوای خوش می تواند با فکر واندیشه ی شما حرف بزند.
یک قلب می تواند بفهمد چه چیزی درست است.
یک زندگی می تواند متفاوت باشد.
می بینید:
این ها همه بستگی به شما دارد.
هميشه قفس ها فراوانند....
در من اما
آسمانيست
با پرندگانی که هرگز نامی نداشته اند......
خوب يادم است که
هيچكس مثل من پرده ها را كنار نمى زد
وهيچكس مثل من كفش هايش را روبه ماه جفت نمى كرد....
حالا دیگرقد كشيده ام
و از تنهائى خود بزرگتر شده ام...
روزها
روی پلهای نامریی راه می روم
و از ارتفاع های خیالی خويش فرو می افتم.....
شبها
از روی خوابهایم زمین می خورم....
و با ارواح زندگان مرده مشاعره می کنم...
جمعه هايم را
به فصلهایی فکر می کنم که مجروحم کرده اند
و معشوق هایی که هرگز برايشان کشف حجاب نکرده بودم.....
شنبه ها
قدم هایم را مثل سایه ای پشت سر حفظ می کنم
تا چشمهایم بی چراغ بازگردند
به خانه ای که نیست.......
يکشنبه ها
به دری فکر می کنم
که می توانست به آسمان باز شود
اگر که لؤلایش به زمین چفت نبود....
دوشنبه ها
می روم به غار
و همنشين پیامبری می شوم
که به انتظار نزول اش نشسته ست......
سه شنبه هايم هميشه مه آلود است.....
چهار شنبه ها...
به قضاوت قاتلانی می نشينم که انتقام غيبت خورشيد را از ماه گرفته اند
و شب را بيهوده سنگسار کرده اند.....
و
پنجشنبه ها
می روم جايی
که در پشت ديوارهای بلند زمان
دلم برای هيچکس تنگ نشود....
...............
تو نمی دانی
مشکل من اين است....
که بارانم..
از خاکی به آسمان ريخته.....
" با یاد خدا "

آن هنگام که لب هایم را
برای ادای نام تو می گشایم ,
وقت آن رسیده است که
در مقابل سرو پروردگاریت,
پیشانیم را بر خاک نهم, که تو هستی
تنها خدای مهربان من !!
در سکوت لحظه های تنهاییم !

میخواهم بروم , آری آرزوی رفتن دارم و لی نه رفتن برای هجی کردن لغت
نا امیدی ,میخواهم بروم نه به خاطر رهایی !!
میخواهم گذر کنم از این سرزمین هموار به ناهمواریهای زیستن .
میخواهم مردانه زیستن را بیاموزم . میخواهم این باربچشم طعم شیرین بردباری را !!
میخواهم انسان باشم ..!!
آری این بار گذشتن زیباست
رفتن تلخ نیست
