.: زیر چتر خال خال پشمی :.


استفاده نمایید. Firefox لطفا برای باز کردن صفحات وبلاگ از مرورگر

 

خيابان ها شلوغ است.

ميدوم

ميدوي

ميدود

مرحله ي 1:

اگر به اتوبوس نرسي از مترو جا مي موني.

اون وقته كه وارد بازي كلاغ پر………گنجشك پر ………كلاس پر ..مي شويد.

تذكر:براي اينكه وارد اين بازي نشويد بايد تا مي توانيد حق ديگران را بخوريد.از ته صف

به هر قيمتي شده خود را به جلوي در برسانيد. در اين مرحله براي يافتن صندلي خالي استفاده

از هر گونه جان فشاني توصيه مي گردد.

مرحله ي 2:

مرحله ي اتوبوس را به سلامت پشت سر گذاشته ايد.براي موفقيت در مرحله ي بعد سعي كنيد

سيل جميعت كه در مترو پيش روي شما قرار دارد ناديده گرفته به صورت تانك پيشروي كرده

پله ها را ده تا يكي كنيد.هر چه تعداد پله هاي يكي شده بيشتر باشد بهتر است كه اين تعداد بستگي

به توانايي بدني و قابليت پرشي شما دارد (اگر از پله برقي استفاده مي كنيد مي توانيد تعداد پله هاي يكي

شده را كمتر كنيد)

مرحله ي 3:

با موفقيت به مترو رسيده ايد.

تا آنجا كه مي شود حق تقدم را فراموش كرده گارد گيري خود را نسبت به در مترو تقويت كنيد.

پس از موفقيت در حمله ي گاز انبري هر فضاي خالي در مترو را غنيمت شمرده و از آن استفاده ي

بهينه فرماييد چون تا دو دقيقه بعد امكان داردهمان را هم نداشته باشيد.

حالات استفاده از فضا در مترو:

حالات نشسته: 1)روي صندلي2 )روي پله 3)كف زمين

حالات ايستاده :بين زمين و آسمون به شكل كنسرو

(در مترو هاي شهري بهتر است از سر و جان گذشته دوي سرعت خود را تقويت كرده فقط خود را به داخل

مترو پرتاب كنيد)

اميدوارم نكات گفته شده مفيد واقع شده و به موقع سر كار و كلاسهاي خود برسيد.



  

نویسنده : آرتین کیانی ; ساعت ٥:٥٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٦ خرداد ۱۳۸٤



 

-Mucic
Mucic,when soft voices die,
Vibrates in the memory
Odours when sweet violets sicken,
live within the sense they quicken.
Rose leaves,when the rose is dead,
Are heaped for the beloved's bed,
And so thy thoughts,when thou art gone,
Love itself shall slumber on.

وقتي صدا هاي شيرين از بين مي روند
موسيقي در خاطره به لرزه در مي آيد
وقتي بنفشه هاي زيبا پزمرده مي شوند
بوي خوش آنها به مشام مي رسد
وقتي گل سرخ مي ميرد برگهاي گل سرخ
توده اي شده برايش بستري مي شوند
و وقتي تو مي روي انديشه هايت
دوست دارند فراموش شوند

 



  

نویسنده : آرتین کیانی ; ساعت ٧:۱٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٠ خرداد ۱۳۸٤



 

هر چند ممکن است نظریه ی یک جهان چهار بعدی موفقیت امیز باشد
:اما به دشواری از صدایی در درونمان غافل شد که به نجوا می گوید
«ته قلبت که می دانی وجود بعد چهارم کاملا بی معنی است»
بیایید فریب این صدا را نخوریم . این صدا را اعتباری نیست

آرتور استنلی ادینگتن



  

نویسنده : آرتین کیانی ; ساعت ۳:٥٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٦ خرداد ۱۳۸٤



 

        صدای عشق می آيد                صدایش همچنان نزدیک است

   ولی افسوس و صد افسوس               رنج عشق نزدیک است

                صدای مهر می آید               صدایش گرم و پر مهر است

ولی این شور بی پایان                  به ناگه دور می آید

       صدای قلب تو در من                     صدای عشق من در تو

     امید وصل بی پایان                        در این بیغوله می آید

 

 



  

نویسنده : آرتین کیانی ; ساعت ۳:٤٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٦ خرداد ۱۳۸٤



 

زندگی ممکن نیست!

باید از عشق گذشت.

باید از خاطره ها خالی شد.

باید از سرخی خورشید گریست.

انتظار ممکن نیست!

راه برگشت برایم دور است.

آسمان سرختر از جامه ی من پوشیده است.

 

(محمد فخار)

 


 



  

نویسنده : آرتین کیانی ; ساعت ۳:٤٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٦ خرداد ۱۳۸٤



 

ديدی دلم شکست

 

ديدي دلم شكست؟!!
ديدي چيني اصل قلب خويش
سپردم به دستهاي خواهشت

ديدي..بي حواس!!!
پايت به سنگ خورد..افتادبر زمين ...شكست
ديدي چه بي صدا دلم شكست؟

ديدي حديث عشق و جنونت فسانه بود
ديدي عاشقا نه هايت فقط يك ترانه بود
ديدي عشق پاك من برايت بهانه بود
وكلام نگاهم برايت چه بيگانه بود

ديدي كوهكن!!
ديدي بجاي كوه غم تيشه ات قلب من نشانه گرفت
ديدي قايق عشقم ز درياي محبت كناره گرفت
كبو تر دلم هواي آشيانه گرفت
آسمان غمم ابر ناله گرفت
ديدي
عشقت حباب بود و در هو ا شكست
ديدي دلم شكست ؟

بی وفا!!!
بيهوده مكوش دلريزه هاي مرا جمع آوري كني
مرا با دروغهاي خود باز راضي كني
كه از چهره ام رفع دل آزاري كني
با اعتمادم بازي كني

ديدي...كه ديوار صو تي هفت شهر عشق با ناله غمم شكست
ديدي دلم شكست؟

ديدي..نفهميدي..
عشق دلباختگيست
براي دلبر سو ختگيست
با رنج و غم آميختگيست
و در آخر با مرگ در آو يختگيست..

ديدي صياد!!
ديدي كبوتر جلد بام تو در گو شه قفس بال و پرش شكست

ديدي؟؟؟...نه
نديدي
باور نمي كنم
چون هرگز راز دل نگفتمت
با ديده غمين فقط نگريستمت
شايد در سو گواري وفا گريستمت
من دگر آن عاشق هميشه نيستمت

باد بي صفا!!
ديدي كلبه چو بي اعتماد من با وزش خشك جور تو چه ناروا شكست
ديدي دلم شكست؟

ديدي زمن چه ماند؟؟
اشكي هميشگي
گلي تازه نشدني
بيدلي باور نكردني
خاطره اي دست نيافتني

ديدي.سنگدل!!.
كوزه چشم من كه چشمه ناب ترانه بود با سنگ دلت براي هميشه شكست
ديدي دلم شكست؟

ديدي!!
تراهرگز نشناختم
همه چيز رادر نرد عشق باختم
من كه با تو رو ياهاي جواني ساختم
شجاعانه براي تو بر لشگر رقيبان تاختم
ديدي...

شاه بيت غزلهاي ناب من!!
شعر من پس از تو چه سرد شد
دشت سبز عشق چه زرد شد
سراسر دنيا حديث دردشد
كودك روحم در آسياب غم مرد شد

ديدي.. دريا چشم!!
بغض نگاهم در هجوم امواج چشم تو از غم فردا شكست
ديدي دلم شكست؟

ديدي همبازي كودكي !!
در بازي قشنگ مهر...
آخر تو جر زدي
بردي و جايزه ات يك عشق تازه بود

حال ببين!!
در من بهار غروب كرده را
پاييز رسو ب كرده را
زمستان خانه خريده را
تابستان مستا نه رميده را
بيا!!.
دلريزه هاي ياقوت گونه ام را بده
نمي تواني مثل قوري قديمي مادر بزرگ بندي بر آن زني
تر سم كه تيزي لبه هاي كينه اش دست نا مهربان تو را چون خود زخمي كند
مي خواهم
آنها را بر آسمان ريزم تا برف سر د بي وفاييت با باران خون دل بر سرددلها ببارد
هر يك را در گو شه اي از اين دشت مدفون كنم ..تا سالي دگراز آن شقايق هاي عشق واقعي تلخي اين عشق گو نه هارا پاك كند

اي عشق حقيقي در ما طلو ع كن
بگذار تا قلب پاك ما با نيشتر غم تو بسوزد و بسازد
و با جرعه هاي مي ات مست كند..مست..مست
و چون قطره اي ما را به اقيانوس تو بر ساند


  

نویسنده : آرتین کیانی ; ساعت ۳:٤٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٦ خرداد ۱۳۸٤



 

عشق تو

بگذر زمن اي آشنا چون از تو من ديگر گذشتم
ديگر تو هم بيگانه شو چون ديگران با سرگذشتم
هر عشقي ميميرد
خاموشي ميگيرد
عشق تو نميميرد
باور کن بعد از تو
ديگري در قلبم
جايت را نميگيرد
...



  

نویسنده : آرتین کیانی ; ساعت ۳:٤٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٦ خرداد ۱۳۸٤



 

نفس بکش

نفس بکش

اينجا نفس غنيمته ............!!!!!!

 

 



  

نویسنده : آرتین کیانی ; ساعت ۳:٤٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٦ خرداد ۱۳۸٤



 

اوه چقدر دلتنگم

آنگونه که وجودم را در آغوش می کشی

اوه چگونه تو را در درونم احساس کنم

اوه چقدر دلتنگم

بر آغاز عشق مابين دو انسان

و هزاران هزار ديوانگی که ما خلق کرديم

**********

اوه چقدر دلتنگم

بر شيوه و حرکات سخن گفتنت بر پيچيدگی های وجودی و بر عاداتت

تو ميدانی که من همواره تو را درک می کنم

اوه چقدر دلتنگم

زمانی که از من می پرسی آيا دوستت دارم

*************************************

 



  

نویسنده : آرتین کیانی ; ساعت ۳:۳٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٦ خرداد ۱۳۸٤