« ...اينجا
گنجشك ها
بر لب پاشوره هاي حوض
با ماهيان سرخ
سخن از مهاجرت
مي گويند...»
براي من كه خاك را مقدس مي دانم
سخت است از زمين گفتن
آن هم چنين:
زمين گرسنه است.
هر روز تكه اي از آبادي مرا مي بلعد،
با تمام خاطرات و عشق هايش
و ما دست روي دست
به نظاره نشسته ايم، فقط،
تا زادگاهمان
آرامگاهمان گردد.
چند قورباغه از جنگلی عبور می کردند که ناگهان دو تا از آنها به داخل گودال عمیقی افتادند . بقیه ی قورباغه ها در کنار گودال جمع شدند و وقتی دیدند که گودال چه قدر عمیق است ، به دو قورباغه دیگر گفتند که دیگر چاره ای نیست ، شما به زودی خواهید مرد.
دو قورباغه ، این حرف ها را نادیده گرفتند و با تمام توانشان کوشیدند که از گودال بیرون بپردند. اما قورباغه های دیگر دایما به آنها می گفتند که دست از تلاش بردارید ، چون نمی توانید از گودال خارج شوید و خواهید مرد.
بالاخره یکی از دو قورباغه تسلیم گفته های دیگر قورباغه ها شد و دست از تلاش برداشت. او بی درنگ به داخل گودال پرتاب شد و مرد.
اما قورباغه دیگر با حداکثر توانش برای بیرون آمدن از گودال تلاش می کرد. بقیه قوباغه ها فریاد می زدند که دست از تلاش بردار ، اما او با توان بیشتری تلاش می کردو بالاخره از گودال خارج شد.
وقتی از گودال بیرون آمد . بقیه قورباغه ها از او پرسیدند :«مگر تو حرف های ما را نشنیدی؟».
معلوم شد که قورباغه نا شنواست . در واقع ، او تمام مدت فکر می کرده که دیگران او را تشویق می کنند.
معلوم شد که قورباغه نا شنواست . در واقع ، او تمام مدت فکر می کرده که دیگران او را تشویق می کنند.
دارم باز می نویسم ...
در آخرین روز ... در آخرین لحظات ...
با رسیدن صبح لحظه خداحافظی من با لحظاتی تنهایی فرا می رسد .
فکر کردن در بهترین روزها ...
در بهترین لحظات ...
چقدر سخت است ...
اما زیباست ... اما زیباست
می دانم آری می دانم فراموشی زیبا نیست هیچ زیبا نیست
ولی برای من زیباست
لحظه آزادی زیباست
برای پسر باران لحظه آزادی زیباست
کاشکی خدا همه مردم آسمونی بودن کاشکی ...
--------------------------------------------------------------------------------------
آره من بهت دلبسته شدم ...
تو چه می دونی احوال من رو ؟؟
محرم تموم اسرار من بودی
تکیه گاه دل شکسته ام بودی
تک تک دقایقم رو به وجود تو فکر می کردم
به کسی که در تموم زندگی ام
به نداشتنش حسرت خوردم
آره فقط تو بودی ...اومدی گفتی :
تنهات می ذارم ...
آره من می دونم دردت چیه
مرحم دل شکسته ات چیه
برو منم رفتم اما دردم التیام نیافت
تو برو شاید دردت التیام یافت
سفرت بخیر ...
همیشه منتظرتم
دلم مثل همیشه برات تنگ است
اما اینبار بی قرارت است
امروز در حا لی دست به قلم میشوم که بینهایت محتاج تو هستم
خدایا میخواهم رازی را با تو در میان بگذارم
"من عاشق شده ام"
عاشق تو خدای مهربونم عشق تو قلبم را ارامش میدهد وقتی میخواهم از تو با دیگری بگویم صدایم را میشنوم که دگرگون میشود
خدا جان لحظه ای از من دور نمیشوی ارام و پیوسته با تو نجوا میکنم
دلم را به تو میسپارم و جوابم را میشنوم
با هم پچ پچ میکنیم و از این طرز صحبت خنده مان میگیرد
و گاه تو دلخور میشوی و من ناز میکشم
و گاه خودم را میبینم که سر را بر روی دامنت گذاشته ام
و ارام اشک میریزم و برایت از دلتنگی هایم میگویم
و تو دست پر از نورت را بر سرم میکشی و در گوشم نجوا میکنی
دل تنگ مباش من هیچ گاه تو را ترک نخواهم کرد
خدایا من میخواهم با تو باشم همیشه و هر لحظه
و برای همیشه لحظاتم را با تو سپری کنم
دوست دارم دستم را بگیری و من و با خودت ببری
هر جا که دوست داری و از هر راهی که تومیشناسی
دوست دارم همسفرم باشی ارام برویم اما پیوسته........
عشق،
يك تصادف است،
خودت را خوب مجروح كن …
و اين يعني مثل من زخمي،
مثل تو دوست داشتني،
و اين يعني صبح ها نفس عميقت را كشيدن،
و يعني نيمه شب ها به خوابت رفتن،
و اين يعني به مبدات رسيدن،
و يعني چشم به آهت ماندن،
و يعني غزل چشم هاي سياهت خواندن،
و اين يعني آشفته باشي و پريشاني كني،
اين يعني در زمين ويراني كني،
قاعده دوستي ما چنين است:
من خرابم، مستم،… تو باش تا بگويم هستم…
يك نيم نگاه موسيقي مي خواهم،
تا برايت ساز باشم،
يك لبخند كافي است،
تا در روزگار تو يك اعجاز باشم ...
و تمام مي شود آخر نفس هاي شمردني ام،
به خدا ابدي نيستم، من هم مردني ام،...
من زمانهای بسياری فکر کردهام
که اگر تنهايی مختص خداست
پس چرا من تنهايم
به هيچ کجا نرسيدم
جز آنکه من حقيری بيش نيستم
من تنها نيستم
فقط همراهی با من نيست
شايد کسی با من شود همراه روزی
با من میشوی همگام ... ؟!
----------------------------------------------------------------------------------------
من رهايی نمی خواهم
آزاديم قفس آرزوهای من است
پس چه فرق می کند
آزاد بی پرواز باشی
چه فرق می کند در زندان تن رها باشی
